تنهایی - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 18:03
دیگر ارایش نمیکنم چشمهایم را شاید از ارایش چشمهایم است که دنیایم پیش ازین اینقدر رنگین بود و حالا برایم پوچ و بی معناستدیگر ارایش نمیکنم چشم هایم را شاید اشکی خواست بریزد و نمیخواهم سیاهی ارایشم بماند از گریه ام دیگر ارایش نمیکنم چشمهایم را میخواهم دنیا را با رنگ واقعیت ببینم نه انگونه که پیش تر دوس...
تکیه بر باد - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 18:03
تکیه که میزنی میدود زیر پوستت خیال خوشی که کسی هست انقدر هیاهو و صدا دارد ک دیگر دست و پای "خودت" را جمع میکنی که "خودم" جان دیگر خسته شده ای بیا کمی استراحت کن تکیه گاهی هست تکیه بر تو دیگر روا نیستکمی که گذشت پشت سرت را که نگاه خواهی انداخت زهره ات اب میشود که تکیه گاهم کو؟؟؟ عقلت نهیب میزند مگر ا
عشق9 - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 12:19
9 مرا دوباره با همان لطیف صدای عشقت صدا کن و من از یاد خواهم برد تمام دردها را مرا دوباره با صدای خوب وش مهربانت خواب کن شروع کن دوباره از نو تمام عشق را تمام باور و شعور شعر را کنارتو من از خودم عبور میکنم و سایه میشود تمام غیر تو برای من
10 - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 12:19
10 قلب میکوبد و دستها هلهله سر میدهند چشمها میرقصند و ارامش مستولی میشود بر زبان جاری میشود عشق و باز عشق و باز عشق
عشق - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 12:19
12 لای پلک هایم را که میگشایم نگاهم دست میشود روی تمام مهر نشسته بر چهره ات و کنکاش من برای هزرامین بار ادامه دار میشود روی تمام تو برای بلعیدن تمام ذره ذره ی حسی ک نام عشق گرفته و تنها از تو ساطع میشود من برای تو همیشه کویرم و باتو همیشه بهار من برای تو همیشه زمینم و با تو همیشه اسمان کنار تو شعر ر...
عشق13 - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 12:19
13 روشنی نگاهت انقدر رنگ پاشیده که نقشش نشسته بر پیکره ی پلکهای خیسم و لرز می اندازد همه ی ان رنگهای گرم نشسته بر بالین نگاهت بر دلم و من، تمام من ، میدوم به سوی یک قدمی خاطره خاطره ی تو ، وقتی مرا جا گذاشته ای و رفته ای
عشق14 - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 12:18
14
عشق15 - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 12:18
کسی دست دراز میکند خوشه ای میچیند از پروین ریسه میبندم تمام روزهایم را بدان کلافگی هایم را زیر رو رو میکند حتی به یک چشمک ازین ستاره هایش خوب میداند و عجیب این روزها با دسته دسته ستاره هایش مجنونم کرده اسمان نزدیکتر از هر زمان است انگاه که حضورش نور باران میکند تمام سیاره ی خالی وجودم را و عشق دارد ...
عشق16 - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 12:18
زمین می ایستد اسمان میدرخشد جریان میابد هوا و عشق به پرواز در می اید
و اخ درد - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 12:18
در همین نزدیکی ها میدود دنبالم تا گیرم بیندازد در سه کنج تاریک روشن یک خاطره چیزی که جامانده... جایی درست در خیس ترین روزهای دیروزم.... جایی به وسعت عمیق ترین دره هایی که به نابودیم کشاند... اما نه... هرگزم انگار نمیرود از خاطر و جا نمیماند از امروزهایم مینشیند روی تک تک خطوط چهره ای که در خاطرم مید...
تا باد چنین بادا - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 12:18
خاکستری دم غروب را که خورشید نفس های تو دوباره طلوع میکند عجیب دوست دارم میدانی مرا چنین عجین شدگی با روحت عجیب است اما درخت تنومندم چند صباح هم برای شیفتگی کافیست انهم زمانی که مرا از تو چنان اسایشی در روح رخنه کرده که دیگرم هیچ درد عصیان کرده ای راه نگیرد و شعله ی افروخته ی ستاره ی نگاهت را هیچ خو...

برچسب‌های مرتبط

قصة عشق9 | اس عشق92 | ققنوس عشق92 | کتیبه عشق93 | سریال عشق911 | فال عشق93 | کتیبه عشق94 | تست عشق92 | باران عشق9-2 | 10 commandments